خودم باشم؟ یا نباشم؟!

گزارشی از وبلاگستان

حسن اجرایی
گزارش از وبلاگستان در مورد شخصیت حقیقی و مجازی در وبلاگتسان شاید نتوان درباره‌ی همه‌ی آدم‌ها این را گفت، اما بسیاری از آن‌هایی که من می‌شناسم، ترجیح می‌دهند در جمع‌ها یا گروه‌های مختلف، شخصیت‌های متفاوتی از خودشان به نمایش بگذارند. برای نمونه در یک جمع رسمی که حاضر می‌شوند، ترجیح می‌دهند از شوخی‌ها و راحتی‌های یک جمع دوستانه حذر کنند. در این نوشته کاری به انگیزه‌ها و پیامدهای این رویکرد نداریم؛ تنها می‌خواهیم ببینیم وبلاگ‌نویس‌ها وقتی می‌خواهند خودشان را در نوشته‌های وبلاگ‌شان نشان دهند، چگونه خودشان را نشان می‌دهند.

 

چند وبلاگ‌نویس دور هم جمع شده‌اند و می‌خواهند چند کلمه‌ای درباره این رویکردها، البته در فضای وبلاگ‌نویسی، بگویند و بشنوند. بالاخره وبلاگ‌نویس‌ها هم آدم‌اند و شاید صلاح ببینند برخی از بخش‌های شخصیت‌شان را در وبلاگ‌شان نمایش ندهند یا هر تغییر دیگری.

 

پیشاپیش از دوستان عزیزی که به دعوت ما «بله» گفتند، می‌گویم که ممنون که منت گذاشتید و قابل‌مان دانستید.

 

وقتی می‌گویم فاطمه قدیانی، تابلو می‌شود که با شخصیت مجازی‌اش دارد وبلاگ می‌نویسد! ببخشید! شخصیت حقیقی!

 

به فاطمه قدیانی می‌گویم «چرا با اسم واقعی‌ات می‌نویسی؟ با یک اسم بی‌ربط راحت‌تر نیستی؟» بدون مکث می‌گوید «چرا باید با شخصیت مجازی بنویسم وقتی دوست دارم نوشته‌هام را فقط برای روزی و روزگاری ثبت کنم. وقتی که هیچ ابا و ترس و خجالتی از نوشته‌ها و عقایدم هم ندارم.» و ادامه می‌دهد «خواننده‌های محدود وبلاگم همه آشنا و رفیق بودند؛ همه من را می‌شناختند و الان هم کم و بیش همه خواننده‌هایم از دوستان هستند».

 

فکر می‌کنم همه قبول دارند که گذاشتن اسم واقعی در وبلاگ، تنها یکی از شاخصه‌های شخصیت حقیقی است. مثلا رضا رنجبران اسمش را در وبلاگش نوشته است و این را هم نوشته که دانشجوی مهندسی مواد است؛ اما گفته در یکی از دانشگاه‌های ایران درس می‌خواند. نظرش را می‌گوید: «نوشتن توی دنیای مجازی، یه شخصیت مجازی رو می‌طلبه، مسلما این شخصیت مجازی خیلی به شخصیت حقیقی نزدیکه؛ افکارش، نوشته‌هاش، نظراش و چیزای دیگه». فکر می‌کنم حرفش تمام شده. می‌خواهم بپرسم: «یعنی قبول نداری وجود شخصیت‌های کاملا حقیقی رو توی وبلاگ؟» پیش از آن که بگویم شروع می‌کند: «تا جایی که کم کم اون شخصیت مجازی میشه نماینده شخصیت حقیقی بلاگر فقط با یه اسم مستعار. معمولا هم خیلی‌ها دل‌شون نمی‌خواد با اسم واقعی خودشون بنویسن، شاید به خاطر افکارشونه. منم اولش با اسم مجازی می‌نوشتم، ولی بعد از مدتی که این حقیقت مجازی خیلی به خودم نزدیک شد دیگه نتونستم با همون شخصیت مجازی ادامه بدم».

 

و اما نفر بعدی! یک شخصیت کاملا مجازی که حتی اجازه نداده‌ است نشانی وبلاگش را این‌جا بیاورم. بشنویم هدف این وبلاگ‌نویس را از رو نکردن خود! «از قبل از وبلاگ‌نویسی هم می‌نوشتم، نوشته‌هام همیشه آرشیو می‌شد برای خودم. کمتر مخاطب بیرونی داشت و یا به دست مخاطباش می‌رسید. وبلاگ رو که زدم شاید یه جورایی ادامه‌ی همون نوشته‌هام بود، گرچه مثل نود و نه درصد بلاگرای دیگه بدم نمی‌اومد خونده بشم! ولی فقط دوست داشتم مخاطب گنگ و مبهم وبلاگ بدون این‌که هیچ تصوری از شخصیت و ویژگی‌هام داشته باشه، درباره‌ی نوشته‌هام قضاوت کنه، من رو با نوشته‌هام بشناسه و شخصیتی که از من می‌سازه همون باشه که تو نوشته‌هامه، چون نوشته‌هام چیزی جز خودم نبودن!»

 

بنابراین حرف اول من نقض می‌شود! انگار بعضی‌ها فضای وبلاگ را جایی برای نشان دادن حرف‌های اصلی‌شان می‌دانند و چیزهایی که هیچ جای دیگر نمی‌توانند بگویند، این‌جا می‌گویند. می‌گوید: «دوست داشتم شخصیتم مجازی باشه تا راحت باشم. راحت حرفم رو بزنم، بی‌حساب و کتاب این‌که حالا فلانی چه تصوری ازم پیدا می‌کنه. بی‌ دغدغه‌ی این‌که این حرف، حرف دله و حرف دل رو نباید جایی فریاد کرد!»

 

خب! از کی بپرسم؟ «منیره!» می‌گویم: «نیازی به سوال نیست! خودت شروع کن تا بپرسم». انگار بخواهد سیر تا پیاز توضیح بدهد، می‌گوید: «اگه دقت کنین در صفحه‌ی "درباره‌ی من" وبلاگم، تمام خصوصیاتم رو نوشتم. کمی قبل‌تر حتی اسم و فامیلم هم بود اون‌جا؛ که به دلایلی پاکش کردم. ولی در کل بیشتر خوانندگان وبلاگم من رو به اسم و فامیل میشناسن و خیلی‌ها حتی از نزدیک می‌شناسنم». پس مشخص شد منیره نیازی به پنهان کردن خودش نمی‌بیند، و می‌خواهد خودش باشد، و از گفتن اسم و فامیلش هم ابایی ندارد، و مثلا ابایی هم ندارد که با «آیه» قرار بگذارد و بروند بیرون و چند ساعتی کنار هم باشند!

 

دوست دارم همین جا سوال بعدی را هم از منیره بپرسم؛ اما اول برویم سراغ نفر بعدی! «آنلاینر» کوتاه‌نویس است. از آن‌هایی که من توی گوگل‌ریدرم اسم‌شان را گذاشته‌ام «حکمت‌آمیز»! می‌پرسم: «چرا خودت رو قایم کردی؟ و فقط می‌خوای حرفات رو بقیه بخونن؟» می‌گوید: «دوست ندارم شناخته بشم. این‌طوری راحت‌تر می‌تونم بنویسم». زود می‌پرم وسط و می‌گویم: «همین؟» وقتی می‌بینم باز عجله کرده‌ام ساکت می‌شوم. ادامه می‌دهد: «این یه طرف! از طرف دیگه تو مملکت ما معلوم نیست فردا چی می‌خواد پیش بیاد. این قضیه اعدام وبلاگ‌نویسا هم شاهد همین قضیه‌س!» به شوخی می‌گویم: «به خاطر کدوم پُستش اعدامش کردن؟!» رضا گفت: ««پُست» انگلیسیه! پاس بداریم» و من که باز کم آورده بودم گفتم: «باشه! اما چی بگیم به جاش؟»

 

بگذریم. از همان کسی که حتی حاضر نشد نشانی وبلاگش را بگوید، می‌پرسم: «دوست داشتی می‌تونستی با اسم واقعی‌ات حرف‌هات رو بزنی؟» جوابش مثل توفان کاترینا بود! «نععععععععععععععععععععع».

 

از فاطمه می‌پرسم: «شده تا حالا دلت خواسته باشه قایمکی بنویسی؟» انگار بخواهد طفره برود می‌گوید: «تعدادش به انگشت‌های یک دست هم نمی‌رسد اما کتمان نمی‌کنم که با شخصیت مجازی نوشتن هم لذت‌هایی دارد؛ ناشناس بودن، نوشتن احساسات و نظرات و دیدگاه‌ها هم خب یک روی دیگر سکه است؛ که حتما برای منی که روی دیگر سکه (با شخصیت حقیقی نوشتن) سوار هستم، باید جذاب باشد».

 

رضا می‌گوید: «تقریبا من دارم همین کارو می‌کنم، اسممو تقریبا همه می‌دونن، تو فرفر هم با اسم حقیقی‌م هستم. نظرام خیلی تند نیست که بخواد تو دنیای واقعی واسم مشکلی درست کنه. فقط امیدوارم بعدا واسم مشکلی پیش نیاره!»

 

آنلاینر هم وقتی می‌پرسم: «دوست داشتی با اسم خودت می‌نوشتی؟» انگار جوابش را از قبل آماده کرده باشد می‌گوید: «آره! واقعا دوست دارم با اسم خودم بنویسم، عکس خودم کنار وبلاگم باشه! ولی خب به همون دلایل بالا این کار رو نمی‌کنم!»

 

حرف‌ها‌مان دارد تمام می‌شود؛ البته ما که از حرف زدن سیر نمی‌شویم! ولی چاره‌ای نیست. از منیره می‌پرسم «دوست داشتی قایمکی بنویسی؟» بی‌تردید می‌گوید: «بارها به این فکر کردم که کاش هنوز ناشناس بودم؛ برای خودم می‌نوشتم بدون این‌که کسی بفهمه. حتی یکی دو تا شخصیت مجازی هم دارم که خیلی کمرنگند. اونم به این دلیله که جدیدا بیشتر از قبل با اونی که هستم لذت می‌برم.» حرف‌هایش تمام نشده. بگذارید آخرین کلمه‌های این نوشته، حرف‌های منیره باشد. خداحافظ تا بعد! می‌گوید: «یه حرفی هست که من بارها به افراد مختلف زدم: دنیای مجازی و دنیای حقیقی هیچ تفاوتی ندارند. فقط وسیله است که تفاوت پیدا می‌کنه. پس شخصیت مجازی رو باید طوری ساخت که شخصیت حقیقی‌ت همون طوره. و همیشه هم سعی کردم شخصیتم در دنیای مجازی و حقیقی مثل هم باشه.»

 

 

 

2 نظر


fateme jan tamamiyee neveshtehayat khat be khat ghabele tahsin va ehterame,,,,man aslan na shomaro didam na mishnasam az nazdik,,vali az dostanee besyar khob va ghadimiyam dar in donyayee majazi hastin ,,man ba khondanee neveshte haton va dar haghighat vagheiyathayee zendeghi ke be royee kaghaz miyarin,,, kami az deltanghihayee in dori az vatan ro az khodam dor mikonam omidvaram ke movafagh va moayad bashin,,che khobe ke adamhaa hamoni bashan ke hastan na oni kee digharan dost daran bashan,,,,,,dar panahee khodaa,,,,,,,,,

با اینکه مصاحبه ی خوبی بود اما چرا زیرش ننوشتین چه کسی مصاحبه کرده؟

نظرات