نقاط عطف آٔفتابی

معرفی وبلاگ نقاط عطف

حسن اجرایی
shomaha-aftabi-tarin.png

 نشانی را که وارد می‌کنید، فکر می‌کنید باید اولین چیزی که می‌بینید، آفتاب‌ترین باشد؛ یا دست‌کم آفتاب! اما نشانی را که وارد کنید، اولین چیزهایی که به چشم‌تان می‌آید احتمالا ابر است. و بعد می‌بینید زیر آن ابر بزرگ، نوشته است نقاط عطف. و لابد فکر می‌کنید این‌جا باید جایی باشد برای روایت کردن نقطه‌های عطفی که آفتاب‌ترین، روایت‌شان می‌کند؛ این‌جا شاید جایی است برای دیدن آفتابی‌ترین و بارانی‌ترین لحظه‌های زندگی نویسنده‌ی وبلاگ...
و شاید به همین دلیل باشد که این‌جا پر است ازنقطه‌های عطف
«چیز کمی نیست به خدا... تمام داشته‌‌های 22 ساله رو نمی‌شه یه باره...»
لابه‌لای نوشته‌های وبلاگ نقاط عطف می‌توانید این را پیدا کنید؛ یا شاید هم پیش از این خوانده باشید. این حرف را انگار ما باید درباره‌ی معرفی این وبلاگ بزنیم؛ چرا که برای نوشتن درباره‌ی این همه یادداشت که بیشترشان انعکاسی نزدیک و دقیق از ذهنیات و درونیات نویسنده‌اند نیازمند آشنایی، همراهی و نزدیک بودن به فضای کلی این وبلاگ هستیم؛ البته آن‌چه در این وبلاگ می‌خوانیم، نه تنها ذهنیات و درونیات؛ که ردپای خود خود نویسنده است.
نشانی وبلاگ نقاط عطف، آفتاب‌ترین(در پرشین‌بلاگ) است؛ درست متوجه نشده‌ام رابطه‌ی میان نقاط عطف و آفتاب‌ترین را؛‌ اما هر چه هست نویسنده‌ی وبلاگ هر دو را اسم وبلاگش می‌داند و بارها هم توی نوشته‌هایش حرف از آن‌ها زده است.
رشته‌ی دانشگاهی‌اش معماری است. این را نه از نوشته‌ی اول وبلاگ، بلکه از نوشته‌ی دومش می‌توان دریافت. پیش از این‌که به معماری برسیم بگویم که عنوان اولین نوشته‌ی وبلاگ،‌ آفتاب است.
نوشته‌ای که عنوانش «تابع...» باشد، حکما حرف از رسم کردن است. در این یادداشت می‌خوانیم:
«تا حالا به این فکر کردی که زندگی هر آدم می‌تونه یک تابع هموگرافیک باشه؟!
از نظر من این امکان پذیره؛ چون من تابع زندگی خودم را رسم کردم...
این‌طوری...»
و ادامه‌ی نوشته، شرح جزییات ترسیم تابع زندگی است؛ آن هم دقیق. شاید بتوان این نوشته را نقشه‌ی راه یا چشم‌انداز وبلاگ نقاط عطف دانست. بخوانید چند سطر آخر را:
«و امروز هر چه تلاش می‌کنم احساس می‌کنم به جایی نرسیده‌ام. نمی‌دانم شاید این یکی از قوانین هستی است؛ تا انسان، خستگی‌ناپذیر و امیدوار؛ و بدون دلسردی، باز تلاش کند.»
و ادامه‌اش این‌که: «اما امیدوارم وقتی حد زندگی‌ام را می‌گیرم حدش بی‌نهایت شود و هیچ‌وقت محور xها را قطع نکند. دوست دارم نقاط عطف زیادی داشته باشم؛ ولی در گذر از هر کدام، تقعرم بیش از بیش رو به بالا باشد و سربلند و سرافراز به سوی نقطه نامعلوم بروم...»
و این می‌شود که در این وبلاگ همیشه باید منتظر نقطه‌ی عطفی جدید بود. و در نوشته‌ها هم باید دنبال بالا رفتن و پایین آمدن‌ها بود.
همه که شاید نتوان گفت اما مطمئنا بیشتر نوشته‌های این وبلاگ، بازتاب دهنده‌ی نقطه‌های عطف زندگی نویسنده‌اند. خواننده‌ی نقاط عطف باید منتظر دیدن گزارشی دیگر از نقطه‌ی عطفی دیگر باشد. نقاط عطفی که گاه باید منتظر رخ‌دادن چندباره‌ی آن‌ها حتی در یک نوشته بود.
چرایش را شاید باید از خود فائزه که صاحب وبلاگ است بپرسیم اما او به اندازه‌ی 24 نوشته صبر کرده است و بعد به این‌که چرا می‌نویسد پاسخ داده است.
عنوان یادداشتش این است: «چرا می‌نویسم؟» و این‌گونه نوشته است:‌ «این بث‌الشکوی‌ها نه کتاب است نه مقاله؛ صمیمانه‌ترین نامه‌هایی است که برای هیچ‌کس می‌نویسم؛ و سخنی از حقیقت سرشار است که هیچ مصلحتی آن را ایجاب نکند؛ حرف‌هایی که به قول شاندل هر کس برای نگفتن دارد...» و دیگر این‌که: «من با این نوشته‌ها احساس می‌کنم زندگی می‌کنم. همه‌ی آن‌ها پاره‌ای از بودن من‌اند. آن‌ها عصاره‌ی هستی من‌اند.»
و همین جاست که توضیح داده چرا نشانی وبلاگش آفتاب‌ترین است.
«و چرا آفتاب...؟
و آن‌گاه که در نگاهت آسمان و زمین به هم می‌پیوندند تا افق شوند، این‌جا جایی است برای به وجود آوردن... و لاجرم اگر غروب این‌گونه خونین نباشد چگونه آفتاب هر صبح طلوعی تازه خواهد داشت؟
بعد یک غروب دلگیر، یک روز آفتابی ِ بی‌نظیره.... ـ این‌طور نیست؟ـ»
یکی از شاخصه‌های «نقاط عطف»، این است که محرم نویسنده‌اش است و شادی‌ها و غم‌های صاحبش را می‌شنود؛ گرچه شاید اگر خواننده‌ی پیگیری نباشیم، نتوانیم دلیل شاد شدن‌ها و غمگین شدن‌های نویسنده را از پشت لوح شیشه‌ای ببینیم،‌ اما می‌توان دید که نقطه‌ی عطف‌ها؛ کوچک یا بزرگ، چگونه نویسنده را تغییر می‌دهند و خودش را نیز دچار عطف می‌کنند.
و این تغییرها گاه آن‌قدر جدی می‌شوند که در نوشته‌ای می‌خوانیم: «زیر باران می‌رفتم بدون آن‌که مجبور باشم از ترس رفیق نیمه راه شدن دنبالت بدوم؛ و به تو که می‌رسم بگویم که باز هم دوشنبه...! و تو سر تا پایم را برانداز کنی و از ته دل قاه قاه به رویم بخندی!...» و بعد هم می‌گوید: «دلم می‌خواست این‌جا دهن باز کند همه آدم‌ها را ببلعد که تنهاترین شوم و ...»
و در آخر همین نوشته است که می‌گوید: «همین امروز و فرداست که تغییر نام دهیم به باران‌ترین! آبروی هر چه آفتاب و آفتابی است برده‌ایم با این حال و روزمان!»
و این‌گونه است که این وبلاگ آن‌قدر به جان نویسنده‌اش بسته است که حتا ممکن است...
بله! ممکن است اسمش هم چیز دیگری بشود!
نوشته‌های وبلاگ را؛ اگر تک‌تک‌شان را برانداز کنیم، می‌بینیم نوشته‌ها کاملا با دقت نوشته شده‌اند؛ گرچه زبان نویسنده گاه ثقیل و دیرفهم می‌شود اما روانی و آسانی نوشته‌ها آن‌قدر هستند که فراری‌مان ندهد.
وبلاگ نقاط عطف را اگر امروز ببینید، متوجه می‌شوید لینک ندارد. یعنی به کسی لینک نداده است؛ فکر می‌کنید این‌قدر از خودراضی است که حتی نمی‌خواهد به کسی لینکی بدهد؟! نه! برای لینک‌هایش از امکانات بلاگرد استفاده کرده است؛ و بلاگرد هم که چند وقت است از کار افتاده است! و خیلی وقت است نقاط عطف لینک ندارد!
نویسنده‌ی وبلاگ انگار دوست ندارد سرراست و بی‌پیچیدگی بنویسد؛ این‌گونه می‌شود که نوشته‌ها گاهی فلسفی می‌نمایند. شخصا برای خواندن برخی از نوشته‌ها نیازمند سکوت و تمرکز می‌شوم. نکته‌ی دیگری هم که هست این‌که نوشته‌ها بیشتر به ادبیات و الهیات گرایش دارند؛ گرچه هیچ‌گاه نمی‌توان با صراحت گفت وبلاگ نقاط عطف درباره‌ی این دو موضوع است.
و آخرین حرف این‌که نوشته‌ای در این وبلاگ نمی‌خوانید مگر آن‌که عنوان نوشته کاملا حرفه‌ای و درگیر با خود نوشته انتخاب شده باشد.
فکر می‌کنم برای معرفی بس است؛ آفتابی‌ترین نقاط عطف را برای نویسنده‌ی این وبلاگ آرزو می‌کنیم. نمی‌خواهید ببینید؟ نقاط عطف
 

 

8 نظر


میبینیم! ازشون پول وگیرین تبلیغشونو وکنید؟! :ی

مختصر و مفید! معرفی نامه خوبی بود ... آن قدر که ترغیبم کند برای چندمین بار سری به آرشیو وبلاگ دوستم آفتاب ترین بزنم... به قول خودش .. آئینه ای بود برابر.... آرام و بی غش .. صاف مثل پستهای خود وبلاگ.. ممنون آقا !

ویژگی دیگه ی این وبلاگ اینه که اگه اهل وبلاگ خوندن باشی به اش عادت میکنی طوری که هر وقت کانکت میشی تو لیست وبلاگهایی که حتما اول به اش سر میزنی من بیشتر از سه ساله این وبلاگو میشناسم و میخونم

معلومه شما هم خیلی وقته میشناسی این وبلاگو

سلام عالي بود... پنجره ي زيبايي را انتخاب كرديد...

بهترین نمونه برای معرفی بود . چون آفتاب ترین از معدود وبلاگ هاییه که تمام نکات و ظرافت های وبلاگ نویسی رو رعایت کرده . شاید شما حرفه ای تر ها بتونید ولی من که نتونستم حتی یک قطره ی بارونی تو آفتاب ترین پیدا یکنم .حتی یک خط که نزولی مطلق باشه . تنها چیزایی که پیدا میشه نقاط عطف بعضی اوقاتم بازگشت و زاویه داره .......

سلام. شماها هم خودش مفید و دوست داشتنیه هم وبلاگ هایی که معرفی می کنه. از شماها متشکرم.

این که وبلاگش را حذف کرده انگاری!!!

نظرات